تبليغاتX
سقای معرفت
به وجود خدا شک نکنید! 
بسم رب السماوات *** بسم رب الجن والانس***بسم رب المخلوقات

بسم الله الرحمن الرحیم

هر انسانی که این عکس ها رو ببینه ، باز به وجود خدا شک کن ، انسان نیست.

من حقیر این پست رو برای این دادم که همه بدونن معبود کیه؟

درست که  این وبلاگ از ارباب حضرت عباس علیه السلام ولی اون همه پاکی و خوبی رو کی به حضرت عباس و بقیه ی ائمه داده؟

اون فقط خداست...

همه ی این عکس ها در مورد خداست و اینکه اسم مبارک الله یا لا اله الله در این عکس ها وجود دارد.

واقعا برای خود من سخت بود که این عکس ها رو دیدم.
مخصوصا سجده ی سنگی که در دریا بود و رکوع درخت رو به قبله.

در مورد عکس اون دختر که به میمون تبدیل می شه ، عزیزان در نظرات بیان کرده بودند که مجسمه و سا ختگی به همین دلیل من اون عکس ها و عکس سگی که وارد حرم امام رضا که اون رو هم سا ختگی می دونستن برداشتم چون نظرات شما واقعا برای من مقدس.

http://i2.tinypic.com/v2y97n.jpg

 

http://i2.tinypic.com/v2y9tc.jpg

 

http://i2.tinypic.com/v2yate.jpg

 

http://i2.tinypic.com/v2yzbl.jpg

 در عکس زیر شاهد پهلو گرفتن کشتی حضرت نوح (ع ) هستید.

http://i2.tinypic.com/v2z1wg.jpg

 

http://i2.tinypic.com/v2z2no.jpg

http://i2.tinypic.com/v2z4pd.jpg

http://i2.tinypic.com/v2z5p4.jpg

http://i2.tinypic.com/v2z80h.jpg

http://i2.tinypic.com/v2z8e8.jpg

http://i2.tinypic.com/v2z8sg.jpg

حالا دیگه به وجود خدا کی شک داره.

با چشمای خودت دیدی.

التماس دعا

|+|
نوشته شده توسط غلام عباس در یکشنبه بیستم فروردین 1385 و ساعت 11:28 بعد از ظهر
تسلیت 
http://www.schoolnet.ir/~hedayat/hedayat/news/images/topim260_Samarra2.jpg

شهادت امام حسن عسگری به امام عصر عج و تمامی دوستداران ایشان تسلیت باد...

|+|
نوشته شده توسط غلام عباس در جمعه هجدهم فروردین 1385 و ساعت 10:2 بعد از ظهر
 
http://www.abas-ebn-ali.com/images/Abas6.jpg

فرزند علی حیدر کرار ابو الفضلhttp://img.villagephotos.com/p/2005-8/1069472/ani32.gif

 

                                   و ز حلم و ادب سرور اخیار ابو الفضل http://img.villagephotos.com/p/2005-8/1069472/ani32.gif

 

ای ماه بنی هاشم و مصداق فتوتhttp://img.villagephotos.com/p/2005-8/1069472/ani32.gif

 

                                    گشتی پدر فضل به ادوار ابو الفضل http://img.villagephotos.com/p/2005-8/1069472/ani32.gif

 

از همت و ایمان و فدا کاری و اخلاص http://img.villagephotos.com/p/2005-8/1069472/ani32.gif

 

                                    داری تو نشان همه احرار ابو الفضل http://img.villagephotos.com/p/2005-8/1069472/ani32.gif

 

از بهر برادر چو علی بهر پیمبر http://img.villagephotos.com/p/2005-8/1069472/ani32.gif

 

                                  ای حامی حق در همه رفتار ابو الفضل http://img.villagephotos.com/p/2005-8/1069472/ani32.gif

 

در دست بلا خیز تو هر خصم هر آسان http://img.villagephotos.com/p/2005-8/1069472/ani32.gif

 

                                    و زهیبت تو لرزه براشرار ابو الفضل http://img.villagephotos.com/p/2005-8/1069472/ani32.gif

 

پشت سپر حق و عدالت ز تو شد گرم http://img.villagephotos.com/p/2005-8/1069472/ani32.gif

 

                                از بهر حسین یاور و غمخوار ابو الفضل http://img.villagephotos.com/p/2005-8/1069472/ani32.gif

 

ای دشمن بیداد و طر فدار عدالت http://img.villagephotos.com/p/2005-8/1069472/ani32.gif

 

                               ای همچو علی در همه کردار ابو الفضل http://img.villagephotos.com/p/2005-8/1069472/ani32.gif

 

تو باب حسینی به همه باب حوائجhttp://img.villagephotos.com/p/2005-8/1069472/ani32.gif

 

                                  بنما نظری سوی من زار ابو الفضل http://img.villagephotos.com/p/2005-8/1069472/ani32.gif

 

 http://i1.tinypic.com/nmg37b.gif

                                                

|+|
نوشته شده توسط غلام عباس در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385 و ساعت 10:22 قبل از ظهر
بسم رب العباس 
http://www.iransong.com/images/occasions/muharram.bann.0231.jpg

دست بريده


يک عده از شيعيان در عباس آباد هندوستان دور هم جمع مي شوند و شبيه (حضرت عباس ) را در مي آورند ، هر چه دنبال شخص تنومند و رشيد گشتند ، تا نقش حضرت را روي صحنه در آورد پيدا نکردند.

بعد از جست و جوي زياد جواني را پيدا کردند ولي متا سفانه پدرش از دشمنان سر سخت اهل بيت بود ، به ناچار او را در آن روز شبيه کردند ، وقتي که شب فرا رسيد و جوان راهي منزل مي شود مو ضوع را به پدرش مي گويد .

پدرش مي گويد مگر عباس را دوست داري ؟ جوان مي گويد چرا دوست نداشته باشم ، جانم را فداي او مي کنم.

پدرش مي گويد : اگر اين طور است ، بيا دست هاي تو را به ياد دست هاي بريده ي عباس قطع کنم.

جوان دست خود را دراز مي کند . پدر ملعون بدون ترس دست جوانش را مي برد ، مادر جوان گريان و ناراحت مي شود و مي گويد :اي مرد تو از حضرت فاطمه شرم نمي کني؟

مرد مي گويد: اگر فاطمه را دوست داري بيا تا زبان تو را هم ببرم.
خلاصه زبان آن زن را هم قطع مي کند و در همان شب هر دو را بيرون مي کند و مي گويد : برويد شکايت مرا به عباس بکنيد.
مادر و پسر به مسجد عباس آباد مي روند و تا سحر ناله مي کنند .
زن مي گويد نزديکي هاي صبح بود که ديدم چند بانوي مجلله اي را ديدم که آثار عظمت و بزرگي از چهره هايشان نمايان بود.
يکي از آن ها آب دهان روي زخم دهانم ماليد فوري شفا يافتم.
دامنش را گرفتم و گفتم ، جوانم دستش بريده و افتاده بفريادش برسيد.
آن بانوي مجلله فرموده بود آن هم صاحبي دارد.گفتم : شما کيستيد؟
فرمود:( من فاطمه مادر حسينم) اين را فرمود و از نظرم غايب شد ، پيش پسرم آمدم ديدم دستش خوب و سلامت است.
گفتم : چطور شفا يافتي؟

گفت در آن موقع که بيهوش افتاده بودم ( جواني نقاب دار بر سر بالينم آمد و فرمود ) دستت را سر جاي خود بگذار وقتي که نگاه کردم هيچ اثري از زخم نديدم و دستم را سالم ديدم.

گفتم آقا مي خواهم دست شما را ببوسم يک وقت اشک هايش جاري شد و فرمود(اي جوان عذرم را بپذير چون دستم را در کنار نهر علقمه جدا کردند.

گفتم آقا شما کيستيد:

فرمود:( من عباس ابن علي هستم ) يک وقت ديدم کسي نيست.

 

                                  برا من حقير هم دعا کنيد

                                            يا علي

|+|
نوشته شده توسط غلام عباس در پنجشنبه دهم فروردین 1385 و ساعت 12:54 بعد از ظهر
یا رضا 
http://i1.tinypic.com/sku728.jpg

اما رضا فرمود هر که مرا زیارت کند من در قیامت سه جا به کمکش می آیم:

۱. شب اول قبر
۲.در زمان رد شدن از پل صراط
۳.در زمان سنجیدن اعمال و دادن نامه ی عمل هر کس


من باز هم این روز عظیم و غمناک را به اما عصر وهر کسی که عاشق امام رضا تسلیت عرض می کنم.

امروز دلم خیلی گرفته و فقط دلم می خواست تو همچین موقعی تو مشهد کنار قبر امام غریبمون،

 امام رضا علیه السلام بودم.
دلم می خواست الان اونجا ضریحش رو گرفته بودم و زار می زدم ...
با هاش درد دل می کردم و از حال غریب خودم بهش می گفتم...


آخه من و خونوادم هر چی که داریم از این امام غریب ...


به خودش قسم اگه فقط بهش متوسل شی و از صمیم قلب ازش هر چی بخوای بهت میده
امروز هم که دیگه شهادت امام رضا و بهترین موع برا متو سل شدن...

من که نمی دونم حالا امام عصر ما کسی که همه ی چشما و قلبا منتظرشن تو این لحظه چه حالی داره ، نمیدونم الان کنار قبر جدش امام رضا نشسته و داره زار میزنه ،


آره درست شنیدی داره به حال ما و برا ما گریه می کنه ،آخه نا سلامتی ما شیعه ی اونیم ، به جدش قسم که اگه یک لحظه زمین از وجودش خالی بشه ، دیگه نمی دونم چی میشه ،فقط کل زمین و هر چی که توش نابود میشه، همه ی زندگی ما از دعا های این امام ،
حالا ما هم برا ظهور و سلامتیش دعا می کنیم یانه.

خب داشتم از امروز و شهادت امام رضا می گفتم،امام رضا خودش از شهادت و محل  شهادتش و این که بدست چه ملعونی شهید میشه خبر داده بود ، حالا من می خوام از احادیث و روایات در رابطه با این موضوع و ثواب زیارت ایشون چندی بنویسم.


امام رضا علیه السلام فرمود : به خدا سوگند که هیچیک از ما اهل بیت نیست مگر آنکه کشته می گردد و شهید میشود.

گفتند یا رضا تو را چه کسی شهید می کند ؟
فرمود که بد ترین خلق خداوند در زمان من مرا شهید خواهد کرد به زهر و دور از یار و دیار در زمین غربت مدفون خواهد ساخت ژس هر که مرا در آن غربت زیارت کند حق تعالی مزد صد هزار شهید و صد هزار صدیق و صد هزار حج کننده و عمره کننده و صد هزار جهاد کننده برای او بنویسد و در زمره ی ما محشور شود و در درجات عالیه ی بهشت رفیق ما باشد...

از امام صادق علیه السلام منقولست که فرمودند :پاره ای از تن من در زمین خراسان مدفون خواهد شد هر مومنی که او را زیارت کند البته بهشت او را واجب شود و بدنش از آتش جهنم حرام شود.

اما رضا فرمود که بخدایی که محمد (ص) را گرامی داشته ، هر که در کنار قبر من دو رکعت نماز بجا آورد خداوند تمامی گناهان او را بیامرزد.

                                                    یا علی

                                                التماس دعا

|+|
نوشته شده توسط غلام عباس در پنجشنبه دهم فروردین 1385 و ساعت 11:42 قبل از ظهر
تسلیت 
  http://www.rasanic.com/occasions/images/mohammad.jpg

یا مهدی:

رحلت جدت پیامبر و شهادت پدرانت امام رضا ع  و امام حسن ع را به تو ای یوسف فاطمه تسلیت می گم.

 

                                  http://tebyan.net/Monasebat/84/01/Image/rasool84_pic_14.jpg

رحلت پیامبر اسلام حضرت خاتم الانبیاء(ص)را به حضرت ولیعصر امام مهدی (عج) و همه ی شیعیان و عاشقان عترت و خاندان نبوی تسلیت عرض می کنم.

                       http://yadebaran.jeeran.com/karim.jpg             

شهادت امام حسن مجتبی کریم ال طه به امام زمان و همه ی شیعیان تسلیت.

                    http://www.shahroudi.net/images/emam%20raza%20a.jpg                                          

 شهادت مولا و سرورمان امام رضا غریب الغربا تسلیت به امام عصر و دوستداران ایشان.

|+|
نوشته شده توسط غلام عباس در سه شنبه هشتم فروردین 1385 و ساعت 10:43 بعد از ظهر
 
                  http://img.villagephotos.com/p/2005-8/1069472/ani32.gif    ای باد حیا نمی کنی http://img.villagephotos.com/p/2005-8/1069472/ani32.gif

حاج آقای محله مان همیشه ابتدا سخنرانی می کرد  و بعد روضه ی یکی از ائمه را می خواند.

در آن فصل باد و باران و آفتاب همه با هم تو ام می کردند.

یک روز حاجی رفته بود منبر بعد از سخنرانی شروع به ذکر مصیبت حضرت عباس (ع) کرد.

در همین موقع بود که باد و طوفان تندی وزید .

به طوری که چادری را که روی حیاط انداخته بودند به حرکت در آمد .

در این موقع بود که دیدیم حاجی این مرد بزرگ وقتی این سر و صدا ها رو شنید:

 دستش را از زیر عبا در آورد و دو زانو موادب روی منبر نشست .

حال همه ی ما منقلب شده بود که در این لحظه دیدیم:

با انگشت سبابه اشاره به باد کرد و فرمود:

ای باد حیا نمی کنی و خجالت نمی کشی؟!

چقدر یاقی و سر کش شده ای؟

(مگر نمی بینی و نمی شنوی که من مشغول ذکر مصیبت آقایم قمر بنی هاشم حضرت عباس (ع)هستم):

ما متحیر مونده بودیم که چی میشه* در این لحظه اتفاقی افتاد که همه ی ما اشک تو چشمامون حلقه بست:

آن باد شدیدی که بر خاسته بود و می خواست  چادر با آن عظمت را از جا بکند "

(آرام و ساکت شد)

و ایشان با کمال آرامش روضه ی حضرت را خواند.

در همین حال روضه ی ارباب قمر بنی هاشم تمام شد:

دوباره طوفان شدت گرفت و آغاز شد و چادر را تکه تکه کرد .

در این حال بود که فریاد یا ابا الفضل بلند شد.

 

                                                 یا حق

                                         التماس دعا

|+|
نوشته شده توسط غلام عباس در چهارشنبه دوم فروردین 1385 و ساعت 6:54 بعد از ظهر