تبليغاتX
سقای معرفت
بررسی دلیل ماندگاری واقعه عاشورا 


بسم الله الرحمن الرحیم

بعد از حمد خدای متعال و تسلیت واقعه عظیم عاشورا به بررسی  دلیل ماندگاری واقعه عاشورا به طور خلاصه از دیدگاه شخصی خواهم پرداخت.

 تا حالا با خودتون فکر کردید که چرا امام حسین علیه السلام شد امام حسین؟
چرا هنوز هم  وقایع کربلا تازه است؟
چرا هنوز هم امام حسین خریدار داره؟


و چرا ها ی زیاد دیگه

جواب این سوالات در دو کلمه گنجانده میشه:"اطاعت از خدا"

تا حالا حتما  دیدید که آدم های زیادی برای امام حسین ع و جریان عاشورا اشک میریزن در عزاداری ها و مراسم مرتبط با اون حضرت  آرزو می کنن و جواب می گیرن و  حتی آرامش پیدا می کنن و ...

تمام اشک ها و عزاداری هایی که برای امام حسین ع و یارانش صورت می گیره فقط به خاطر اینه که امام حسین ع و یارانش از خدا اطاعت کردن و شدن پلی بین مردم  و خدای متعال.

پس اطاعت از خداست که انسان رو به عزت می رسونه انسان رو به آرامش می رسونه انسان رو به کمال واقعی می رسونه انسان رو به اون جایگاهی که استحقاقش رو داره میرسونه.
پس اگه تو یه بار خدا رو صدا کنی خدا صد بار تو رو صدا می کنه.

کسی که عزت رو به انسان میده فقط خداست و کسی که عزت رو از انسان می گیره فقط خداست چون تمام عزت مختص ذات حق است.

اطاعت از خدا انسان را به عرش می بره و نافرمانی از خدای متعال انسان رو اگه تو عرش هم باشه به فرش میاره.

پس تمام شرف و عزت حسین علیه السلام به خاطر "اطاعت از خداست".
و تمام ذلت و پستی یزید و امثال اون به خاطر "نافرمانی از خداست" .

نتیجه این بحث:

اطاعت از خدا یه آدم رو می تونه تبدیل به شخصی مثل امام حسین علیه السلام بکنه و نافرمانی از خدا می تونه انسان رو به شخصی مثل یزید پسر معاویه بکنه.

پس مبادا در دعاهاتون و مناجاتتون اون مشکل گشای اصلی یعتی خدای متعای رو فراموش کنید.

 

|+|
نوشته شده توسط غلام عباس در جمعه یازدهم آذر 1390 و ساعت 8:6 بعد از ظهر
مناجات 
خدايا هدايتم کن ، زيرا ميدانم که گمراهي چه بلاي خطرناکي است.

خدايا هدايتم کن که ظلم نکنم ، زيرا ميدانم که ظلم چه گناه نابخشودني است.

خدايا نگذار دروغ بگويم ، زيرا دروغ ظلم کثيفي است.

خدايا محتاجم نکن که تهمت به کسي بزنم ، زيرا تهمت خيانت ظالمانه اي است.

خدايا ارشادم کن که بي انصافي نکنم ، زيرا کسي که انصاف ندارد شرف ندارد.

خدايا راهنمايم باش تا حق کسي را ضايع نکنم ، که بي احترامي به يک انسان همانا کفر خداي بزرگ است.

خدايا مرا از بلاي غرور و خودخواهي نجات ده تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيباي تو را مشاهده کنم .

خدايا پستي و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوه گر ساز تا فريب زرق و برق عالم خاکي مرا از ياد تو دور نکند.

خدايا من کوچکم ، ضعيفم و ناچيزم ، پرکاهي در مقابل طوفانها هستم ؛ به من ديده اي عبرت بين ده تا ناچيزي خود را ببينم و عظمت و جلال تو را براستي بفهمم و بدرستي تدبير کنم.

خدايا دلم از ظلم و ستم گرفته است ؛ تو را به عدالتت سوگند مي دهم که مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار نده.

خدايا مي خواهم فقيري بي نياز باشم که جاذبه هاي مادي زندگي مرا از زيبايي عظمت تو غافل نگرداند.

خدايا خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغاي کشمکشهاي پوچ مدفون نشوم.

خدايا دردمندم ، روحم از شدت درد مي سوزد ، قلبم مي جوشد ، احساسم شعله مي کشد و بند بند وجودم از شدت درد صيحه مي زند ؛ تو مرا در بستر مرگ آرامش بخش.

خدايا خسته شده ام ، پير شده ام ، دل شکسته ام ، نااميدم و ديگر آرزويي ندارم.احساس مي کنم که اين دنيا ديگر جاي من نيست ، با همه وداع مي کنم و مي خواهم با خداي خود تنها باشم.

خدايا ، خدايا ! به سوي تو مي آيم ، از عالم و عالميان مي گريزم ، تو مرا در جوار رحمتت سکني ده.

|+|
نوشته شده توسط غلام عباس در جمعه چهارم شهریور 1390 و ساعت 7:41 بعد از ظهر
پاسخ های علمی امام جواد با پرسش های دانشمندان 
امام جواد را می آمدند امتحان می کردند. یک مرتبه یک سؤال امتحانی از امام کردند:
به مأمون الرشید گفتند چرا دخترت را دادی به امام جواد؟ این بچه است، این سواد ندارد، گفت از همه شما باسوادتر است، بالاخره یک جلسه ای تشکیل دادند که امام جواد را امتحان کنند. در این جلسه که بنا شد سؤال کنند، یحیی ابن اکثم از دانشمندان درجه یک بود آوردند که امام را امتحان کند. گفت آقا اگر یک کسی رفت مکه، آخر حاجی‌ها که می روند مکه لخت می شوند و یک لنگ می بندند، یک لنگ سفید و یک لنگی هم روی دوششان،به آن می گویند لباس احرام، در لباس احرام بیست و چند تا چیز حرام است که یکی شکار است. در آن ایام نباید شکار کرد.

یحیی ابن اکثم پرسید : شخصی در حال احرام محرم بوده، شکار کرده، حکمش چیست؟ امام جواد پرسید که این شکار در خارج حرم بوده یا درحرم؟ یعنی نزدیک مکه بوده یا فاصله داشته، چون دو فرسخی مکه حرم است، حساب دو فرسخی مکه و دورتر فرق می کند، عالم به مسئله بوده یا جاهل؟ می دانسته شکار حرام است یا نمی دانسته، این هم حکمش فرق می کند، چون اگر دزد بداند که دست دزد را چهار انگشتش را قطع می کنند، اگر دزد را گرفتند گفت آقا من نمی دانستم، من مسئله‌اش را بلد نبودم، اگر می دانستم که چهار تا انگشتم را قطع می کنند، دزدی نمی کردم. دیگر دستش را قطع نمی کنند. عالم بوده، مسئله را می دانسته یا نمی دانسته، این صیدی که شکار کرده عمدی بوده یا خطایی، یعنی خواسته تیر بزند به شکار یا نه، رفته تیر بزند خورده به شکار، عمدی بوده یا نه؟ صیاد بنده بوده یا آزاد، آن کسی که تیراندازی کرده برده بوده یا آزاد؟ بچه بوده یا بزرگ؟ دفعه اولش بوده یا دفعه دومش، شکار از پرنده بوده یا غیر پرنده، صیاد به عمل خودش اصرار دارد یا پشیمان شده. شکار در شب بوده یا در روز بوده. این صیاد برای حج بوده یا برای عمره.

یحیی ابن اکثم گیج شد، یک سؤال کرد که در حال احرام شکار کنیم یا نکنیم، امام جواد برای پاسخ به آن هزاران سؤال را مطرح نمود .

و بعد یحیی بیان کرد که من تسلیم شدم .مأمون به یحیی گفت : دیدی که من چه کسی را برای دخترم به عنوان همسر برگزیدم ؟!

به امید آنکه به زودی به قبر امام جواد (ع) در کاظمین مشرف شویم !

 

|+|
نوشته شده توسط غلام عباس در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 و ساعت 10:33 بعد از ظهر
دعوت 
بسم الله الرحمن الرحیم

خدا رو شاکرم که لطف بی انتهاش رو به این بندش کاملتر کرده و این توفیق رو نصیبم کرده که امشب اول برم مدینه که شب مبعث هم هست و بعد از چند روز هم مشرف به خانه خدا شوم.

میگن زیارت خونه ی خدا نه قسمته و نه همت بلکه دعوته , خدا رو شاکرم که این لطف بزرگ رو در حق من کرده."انشا الله بتونم برای همه ی دوست داران عباس (ع) و هر کسی که این مطلب رو می خونه نایب الزیاره باشم"انشالله هر کی هم آرزو داره که بره زیارت خانه خدا خود خدا دعوتش کنه.

دعوت

اى خداى مقصد و مقصود من *** اى تو هم سوداى من هم سود من

خواب و بيدارى من از بهر تو است *** الفت و آزادى ام در شهر تو است

من ندارم حاجتى جز روى تو *** من نجويم مقصدى جز كوى تو

از تو غير از تو ندارم حاجتى *** جز به ذكر تو نبينم راحتى

تشنه ام سيرابيم در دست تو است *** تابش و بينائيم پابست تو است

خسته ام آسايش جانم تويى *** درد دارم درد و درمانم تويى

در ضمن حلالم کنید...

|+|
نوشته شده توسط غلام عباس در جمعه هجدهم تیر 1389 و ساعت 8:38 بعد از ظهر
محرم 88 


ایام محرم بر همه ی عباسیان و عاشقان حسین علیه السلام تسلیت باد...

حضرت عباس علیه السلام

ای عطــر گــل یاس! دلـم را دریاب!

ای منبع احساس دلم را دریاب
من تشنه یک قطره محبت هستم
یا حضـرت عباس! دلم را دریاب

 

جلیل صفربیگی

 

عــباس، رخ تــو مـاه نوخاسته شد
از جـلوه تـو، رونـق مه کاسته شد
از پرده درآمدی و گفتی که حسین
گل بود و به سبزه نیز آراسته شد

 

محمدجواد غفورزاده (شفق)

 

جـانـبـازی بی‌شماره یعنی عباس

سجـاده پـُرستـاره یعنی عباس

بر دفترِ سبز عشق پایانی نیست

معشوق هزارباره یعنی عباس

 

حجت الله مؤمنی

 

 

به شوق آسمان یا کاشف الکرب!
پـرم از نـاگهـان یـا کــاشــف الـکـرب!

بـه دستانت قسم امشب دلم را

به سوی خود بخوان یا کاشف الکرب!

 

حبیب نظاری

 

دل تـو تشنه و بی‌تاب می‌رفت
به لبیک «عمو به شتاب» می‌رفت
تو دست رود را رد کردی آن روز
اگــر نــه آبـــروی آب مــی‌رفــــت

 

حبیب نظاری

 

امــام عـشـق را مــاه مـنـیری
وفــاداران عـالــم را امـــیــــری
دو دستت گرچه افتادند بر خاک
به خاک افتادگان را دست گیری

 

حبیب نظاری

 

کسی جز دست تو آب آورش نیست
کسی سقّـای باغ پرپرش نیست
دریــغ از او چــرا کــردنــد آن قــــوم
مگر این آب، مهر مادرش نیست؟

 

حبیب نظاری

 

عطش را با نگاه آورده بودند
ولی سرشار آه آورده بودند
تـمـام کودکان تشنه آن روز
به دست تو پناه آورده بودند

 

حبیب نظاری

 

 

من از تو شرم دارم دستِ خود را
تو دادی هم دل و هم دستِ خود را
عــلــم از دســت تــو افـتـاد امـا
علــم کــردی به عالم دستِ خود را

 

حبیب نظاری

 

هر چند ز غربتت گزند آمده بود
زخمت به روان دردمند آمده بود
گـویـند که از هیبت دریای دلت
آن روز زبـان آب بــنــد آمـده بود

 

 

سلمان هراتی

 

ذکر دل و جان عاشقان، مردی توست
ورد لب مردان جهان، مردی توست
تاریخ عـطـشنـاک دل شـیـعـه هـنوز
سیراب شریعه جوان‌مردی توست

 

محمدرضا محمدی نیکو

 

 

یادم ز وفـای اشجع الناس آید
وز چشم ترم سوده الماس آید
آید به جهان اگر حسین دگری
هـیـهـات برادری چو عبـاس آید

 

 

حسین عسگری-دین و اندیشه

|+|
نوشته شده توسط غلام عباس در شنبه پنجم دی 1388 و ساعت 3:17 بعد از ظهر